دوره گرد – فصل دوم

راه میروم، ساعت هاست که راه میروم تا اینکه از دور شهر نمایان میشود. احساس کردم قبلا اینجا آمدم و شهر از دور کاملا آشنا بود ظاهرا تابحال تغییر چندانی نکرده و همان شلوغی و جنجال ها و همان رفتارهای کلیشه ای مردم شهر...   قدم زنان حرکت کردم و به شهر رسیدم. خورشید بالای … ادامهٔ نوشته دوره گرد – فصل دوم

دوره گرد – فصل اول

ساعت رومیزی کنار تختم زنگ میزند، بیدار شده و به آن خیره میشوم. من که سال هاست بیکار هستم و در اتاقم در خانه ای خارج از شهر خود را محبوس کرده ام و شب و روز‌ و تاریکی‌ و سپیدی دیگر برای من معنا ندارد و هیچ چیز مهم نیست بجز قدری آرامش و … ادامهٔ نوشته دوره گرد – فصل اول

قافله

شهر را فقر فرا گرفته بود، تقریبا هیچکس دیگر کار نمیکرد و مردم فقط سعی میکردند غذای خود را تامین کنند تا زنده بمانند. در تمام کوچه ها و در چهره همه مردم حزن و اندوه آشکار بود و ناامیدی شهر را فرا گرفته بود. جوانی بود که مدتها در خانه اش بیکار نشسته بود … ادامهٔ نوشته قافله

کشتارگاه

کارخانه بعد از ماه ها بیکاری و متروکه بودن رفته رفته داشت دوباره جان تازه‌ای می‌گرفت و رئیس کارخانه کارگران جدید را استخدام میکرد. خیلی مهم بود که کارگران سالم و جوان و بدون سابقه باشند و همینطور اعتیاد به هیچ مخدری نداشته باشند، سپس از انها تست های روانی و تست هوش میگرفتند. در … ادامهٔ نوشته کشتارگاه

جنگ غاز

بعد مدت ها خانواده و فامیل به صرف شام کنار هم جمع شدند. از گذشته شنیده بودم مردم بیشتر اهل صله رحم و دید بازدید بودند و برای گفتگو و خنده و ک.س کلک بازی و به بهانه صرف غذا میهمانی میگرفتند اما امروزه اوضاع برعکس شده و اکثرا همه به بهانه دید و بازدید … ادامهٔ نوشته جنگ غاز

هامون

هامون کویری خشک و بی آب است. هامون مشتی خاک و آسمانی صاف و آبی است. تمام آنچه شما از هامون میبینید همین است. اکثر کسانی که بر این کویر قدم میگذارند گم میشوند و خارها و خاشاک پاهای آنها را زخم میکند. در واقعیت سخت و ملال آور است در این کویر ماندن و … ادامهٔ نوشته هامون